به گزارش مشرق، کانال تلگرامی نواصولگرا نوشت:
رئیسجمهور اسلامی ایران، نماینده دولتی است که پشت سر او ملتی ۹۰ میلیونی ایستاده، با هویتی ریشهدار و تاریخی پرهزینه از جنگ، تحریم، فشار و ایستادگی. این سفر نباید به مأموریتی تشریفاتی، چند عکس یادگاری یا چند جمله تکراری درباره مذاکره با آمریکا تقلیل پیدا کند. عنوان سفر باید روشن باشد: سفر با عزت؛ دیدارهای عزتمندانهتر. مذاکره، اگر انجام میشود، باید از جایگاه یک کشور مستقل و صاحب ظرفیت باشد، نه از موضع فشار، تهدید یا تحقیر. عزت یعنی مذاکره از موضع قدرت و انتخاب به نفع منافع ملی، نه اجبار.
یکی از آسیبهای همیشگی سفر رؤسای جمهور ایران به نیویورک، تبدیلشدن کل رویداد به یک سؤال تکراری است: «آیا رئیسجمهور ایران با رئیسجمهور آمریکا دیدار میکند یا نه؟» آنچه ایران میتواند در این سفر به دست آورد، لزوماً گفتوگوی مستقیم با دشمن نیست؛ چهبسا بخش مهمتر، تقویت روابط با کشورهایی باشد که در موضوعاتی مشخص با ایران منافع مشترک دارند. این کشورها الزاماً متحد دائمی ایران نیستند، اما اشتراک منافع میتواند مبنای شراکتهای قدرتمند باشد. قرار نیست برای همه موضوعات مشترک بدنبال دوست مشترک باشیم؛ بلکه باید شرکای بیشتری برای منافع مشترک بسازیم.
سخنرانی رئیسجمهور در مجمع عمومی سازمان ملل مهم است، اما شاید مهمترین ظرفیت این سفر در اتاق دیدارهای دوجانبه باشد. هر دیدار باید هدف مشخصی داشته باشد: توسعه روابط اقتصادی، انرژی، تجارت، امنیت، مسائل منطقهای یا همکاری سیاسی.
تمام ظرفیت دیدارهای دوجانبه باید بر تبیین عزت، اقتدار و قدرت مردمپایه جمهوری اسلامی ایران متمرکز باشد تا طرفهای مقابل بدانند با کشوری دارای پشتوانه اجتماعی، ظرفیت ژئوپلیتیک و قدرت منطقهای مواجهاند.
اروپا باید یکی از مخاطبان جدی دیپلماسی ایران در این سفر باشد. حتی با پایان جنگ و تنش میان ایران و آمریکا، آثار فشارهای اقتصادی ژئوپلیتیک آن به آسانی برای اروپا تمام شدنی نیست. ایران کشوری نیست که آثار تحولات آن صرفاً در مرزهای خودش باقی بماند. عمده ابعاد انرژی، تجارت، ترانزیت و امنیت منطقه از جایگاه ایران تأثیر میپذیرند. پیام ایران به اروپا باید با دیپلماسی دقیق و مبتنی بر منافع مشترک منتقل شود: ایران متغیری حاشیهای در معادلات منطقه نیست؛ یکی از بازیگران اصلی آن بوده و خواهد بود.
دوگانه «دیدار با رئیسجمهور آمریکا؛ آری یا نه؟» بار دیگر رسانهای میشود. بخشی از نیروهای موسوم به سوپر انقلابی، اصل دیدار را تعیینکننده میدانند و در سوی دیگر، بخشی از جریان تند اصلاحات بر اهمیت گفتوگو با واشنگتن تأکید میکنند. روایتها متفاوت است، اما نتیجه میتواند یکسان باشد: هر دو طرف، آمریکا را بیش از اندازه بزرگ میکنند. و این همان پارادوکسی است که باید از آن اجتناب کرد. آمریکا مهم است، اما همه جهان نیست. نه سیاست خارجی باید به نمایش انقلابیگری تقلیل پیدا کند و نه تمام ظرفیت دیپلماسی در امکان گفتوگو با واشنگتن خلاصه شود. عقلانیت انقلابی دقیقاً در همین نقطه معنا پیدا میکند؛ یعنی نه شیفتگی به مذاکره و نه هراس از مذاکره؛ بلکه تعامل بر اساس منافع ملی و از موضع عزت.
نیویورک نباید زمین بازی رقابتهای جناحی داخلی باشد. دستور کار سفر باید از تهران و مبتنی بر سیاست های کلی نظام تعیین شود. اگر با اروپا دیدار میشود، مسئله باید روشن باشد؛ اگر با قدرتهای آسیایی گفتوگو میشود، دستور کار مشخص باشد؛ و اگر درباره آمریکا سخن گفته میشود، آمریکا تنها یکی از پروندههای سیاست خارجی ایران باشد، نه تمام آن.
در راستای ارزشمندی این سفر؛ دستاوردهای واقعی تعیینکنندهاند: گسترش روابط اقتصادی، توافقهای منطقهای، همکاریهای مشترک حوزه انرژی، تقویت مناسبات سیاسی و ایجاد شرکای جدید. رئیسجمهور نماینده ۹۰ میلیون ایرانی است؛ نه نماینده یک جناح و نه بازیگر یک مناظره داخلی. رییس جمهور اسلامی ایران برای دیدهشدن به نیویورک نمیرود؛ میرود تا دیدهشدن قدرت و ظرفیتهایش را به دستاورد تبدیل کند. و مسئله اساسی این است که ایران پس از پایان این سفر، چه چیزی به داشته هایش افزوده است.
*بازنشر مطالب شبکههای اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکهها منتشر میشود.



